مرتضى راوندى
47
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
رعاياى خود بهكار بردند ، ايرانيان را به صورت ملّت واحد شيعى مذهب درآورد . بسيارى از آنان كه نسبت به مذهب تسنّن وفادار ماندند و از بيان جملهء « على ولىّ اللّه » امتناع ورزيدند ، تحت شكنجه و آزار قرار گرفتند . قوه محركه سلسلهء صفوى بيشتر ناشى از برخورد مذاهب بود ، تا ناشى از وطندوستى و جنبهء ايرانيّت . پيروان مذهب تسنّن بيش از تشيّعى بود كه اسماعيل بر مردم تحميل مىكرد . زبان دربار اسماعيل بيشتر تركى بود تا فارسى . از لحاظ نژادى هم وحدت « آريايى » ايران ، از مدتها پيش از آن در اثر مهاجمات سيلآساى اقوام تركمن و تورانيان ، ديگر محو و نابود شده بود . در ميان اين عناصر خارجى ، قوام و بقاى ملت ايران را بايد تا حدّى منوط به تشخّص و تثبيت مذهب شيعه يا صبغهء ايرانى آن دانست و تا حدّى مربوط به فشار مداومى كه اقوام خارجى در شرق و غرب وارد مىكردند و عكس العملى كه اتباع پادشاهان ايران از خود نشان مىدادند . در بين اين اقوام استقرار مليّت و احياى اصول پادشاهى به توسط اسماعيل و استظهار اين اصول به مبانى مذهبى ، سهم بهسزايى داشت . پادشاهان صفوى مالك الرقاب دل و جان اتباع خود بودند و از بركت آن هرگز از داخل كشور مورد تهديد نبودند . مذهب تشيّع به عنوان مذهب رسمى كشور در اذهان مردم دو اثر مهّم داشت : از يك طرف ايرانيان را با هم متّحد مىساخت و از طرف ديگر آنان را از ملل همسايهء خويش كه سنّى مذهب بودند دور مىكرد ، و در پناه اين اتّحاد و اين محيط جدايى ، عواملى كه مليّت و استقلال سياسى را تشكيل مىدهند نضج گرفت . زبان تركى كه زبان خاندان صفوى بود ، احتمالا در زمان شاه عباس كبير زبان رايج دربار بود ، امّا بعدها رواج اين زبان نسبت به زبان فارسى كاهش يافت و انتقال پايتخت به اصفهان به ايرانى شدن عناصر بيگانه كمك كرد . سلاطين صفوى از همان دوران شاه اسماعيل اوّل نسبت خود را به امام موسى كاظم ( ع ) مىرسانيدهاند و طوايف قزلباش و جماعت مريدان نيز همواره آنها را سادات موسوى مروّج مذهب جعفرى و اثنى عشرى مىشمردهاند ، هرچند خود شيخ صفى الدّين اردبيلى تا حدّى كه از مآخذ موجود برمىآيد ، ظاهرا مذهب تسنّن داشته و شافعى بوده است . بنابر بعضى مآخذ ، خواجه على سياهپوش اوّلين كسى از اين خاندان است كه به مذهب شيعه اظهار اعتقاد نموده است . پس از او ، رؤساى خاندان صفويّه مرشد و پيرو طريقت عدهء كثيرى از صوفيّه شيعه بودهاند ، كه نهتنها در آذربايجان و گيلان ، بلكه در نواحى تركنشين آسياى صغير نيز